"طوفان کاترینا یکی از چند نقطه ی سیاه در کارنامه ی دولت بوش است"*
به عنوان یک ایرانی ، دولتی را تصور کنید که تنها چند نقطه ی سیاه در کارنامه اش داشته باشد.
*اخبار صبحگاهی
+
نوشته شده در
87/04/26ساعت
11:5 AM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
اسم مستاجر همسايه ما كيوان است. كيوان راننده تاكسي است.
صبح كه مي زند بيرون مادرش و زنش دعواشان مي شود و تا شب صداي داد و بيدادشان محله را برميدارد.
شب كيوان برمي گردد ، و هر دو تاشان را به باد كتك مي گيرد. و صداي جيغ و داد و فحش هاشان با وضوح بيشتري به گوش مي رسد .
و اين قضيه هر روز تكرار مي شود.
+
نوشته شده در
87/03/29ساعت
10:45 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
- ... ببين شوهر شقايق براش چي كارا مي كنه!
- من كه شوهر شقايق نيستم عزيزم، متاسفانه.
+
نوشته شده در
87/03/29ساعت
10:38 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
هر انساني كه خودش را مي كشد قطعا دليل قانع كننده اي براي اين كار دارد.
+
نوشته شده در
87/03/25ساعت
8:15 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
هيچ انساني ، اعم از زن و مرد ، به هيچ دليلي ، حق ندارد انسان ديگري را ، بدون كسب اجازه از خودش ، به اين دنيا وارد كند.
+
نوشته شده در
87/03/23ساعت
7:1 AM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
1.روي تخت مرده شور خانه
2.توي رخت مرده شور خانه
+
نوشته شده در
87/03/21ساعت
8:41 AM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
- تو رخت خواب
- رو تخت خواب
+
نوشته شده در
87/03/16ساعت
8:41 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
وقتي کسی در تعقیبته و اینو حس می کنی ظرف 30 ثانیه هرچی باهاته رها کن تا بتونی سریعتر از مخمصه دربری.*
*فيلم مخمصه
+
نوشته شده در
87/03/09ساعت
0:38 AM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
پدرم مي پرسد:
- امروز امتحان داشتي؟
-آره
-ميان ترم يا پايان ترم؟
-پايان ترم
-چند گرفتي؟
-همين دو ساعت پيش امتحان دادم. از كجا بدانم چند گرفته ام؟
+
نوشته شده در
87/03/08ساعت
11:57 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
در وبسايت دانشجويان مهندسي شيمي دانشگاه ياسوج ديدم، كه با فونت درشت و قرمز نوشته بودند:
مهندسي شيمي مانند آب است،همانطور كه آب مايه ي حيات است مهندسي شيمي .....
+
نوشته شده در
87/03/04ساعت
7:9 AM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
اگر مي توانستي انتخاب كني، ترجيح مي دادي در قيد زمان نباشي يا در قيد مكان؟
- در قيد حيات.
+
نوشته شده در
87/01/26ساعت
11:12 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
مراقب باشید چیزهایی را که دوست
دارید بدستآورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آوردهاید
دوست داشتهباشید.
جرج برنارد شاو
+
نوشته شده در
87/01/19ساعت
10:25 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
شب عيدي چرا نيستي، جواب نميدي
تازه خواب هم هستي.
+
نوشته شده در
87/01/01ساعت
7:42 AM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
وقتي دو تايي يا سه تايي يا دو تايي مي نشينيم جلوي مانيتور و تند و تند تكمه هاي دسته بازي را فشار مي دهيم ، به اندازه ي هميشه احساس تنهايي مي كنم ...فقط كمي بيشتر از هميشه.
+
نوشته شده در
86/12/29ساعت
6:51 AM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
توي اين دنيا ، مثل سگ توي كوچه ي باراني ، تنهاييم.
+
نوشته شده در
86/12/17ساعت
11:57 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
و همچنان این دل تنگ است ...
اين دل هم.
+
نوشته شده در
86/12/14ساعت
10:14 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
كاغذي پشت شيشه ي بوتيك:
"به يك فروشنده ي سابقه دار خانم نيازمنديم"
- سابقه دار؟!
+
نوشته شده در
86/12/12ساعت
7:54 AM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
مداح :
"ديدند امام سجاد خاك ها رو زير و رو مي كنه ... گفتند امام سجاد دنبال چه مي گردي ... از اينجا به بعدشو هيچ مداحي جرأت نداره تعريف كنه ... گفتند دنبال چه مي گردي؟ ...فرمود: انگشت شست مبارك پدرم نيست...نيست...يا حسين..."
+
نوشته شده در
86/12/09ساعت
2:38 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
صداي آهنگ عاشقانه به گوش مي رسيد.
ميگفت:
"وقتي تويي كنارم
آسمونا..."
با خودم گفتم:"..آسمونا قشنگه.."
گفت:
"..آسمونا بيرنگه.."
+
نوشته شده در
86/12/08ساعت
3:8 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
پيرزني هست كه جلوي در اصلي دانشگاه ما مي نشيند به گدايي.
ورد زبانش اين جمله هاست: "خدا قبولتان كند! حضرت فاطمه كاري كند قبول شويد!.."
كارشناسان آموزشي تاثير دعاي وي را در موفقيت هاي دانشجويان اين دانشگاه غير قابل ترديد مي دانند.
+
نوشته شده در
86/12/08ساعت
8:36 AM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
از دفتر خاطرات سربازي يكي از دوستان:
"توي راهرو نشسته ام. بچه ها دارند دور و برم از خود صداي سگ در مي آورند..."
+
نوشته شده در
86/12/01ساعت
11:15 AM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
توي آگهي هاي روزنامه خواندم:
"آگهي استخدام
به يك منشي خانم ، ترجيحا مجرّد نيازمنديم."
+
نوشته شده در
86/11/27ساعت
8:52 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
تلويزيون به مناسبت دهه فجر آهنگي پخش مي كرد:
"ايران؛خاك دليران ، ايران ؛كنام شيران..."
ياد بيت مشهور فردوسي افتادم:
"دريغ است ايران كه ويران شود
كنام پلنگان و شيران شود ..."
+
نوشته شده در
86/11/27ساعت
8:48 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
سردبيرمان مي گفت: من چهارده ساله دوم خردادي ام ، اما به هيچكس نگفتم.
راست مي گفت؟
+
نوشته شده در
86/11/15ساعت
9:8 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
از جلوي تلويزيون رد شدم و شنيدم:
"سر و گردن حريف رو در اختيار مي گيره . با قلدري سعي داره حريف رو از پشت ..."
باقيش را نشنيدم!
+
نوشته شده در
86/11/04ساعت
11:7 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
از اين ها كه راه مي افتند توي وبلاگ هاي بروز شده مي گويند وب قشنگي داري بدت مي آيد ؟
...
يك بار كه چند روزي وبلاگم سوت و كور ماند ، فقط به اميد همان ها زنده مانده بودم...
+
نوشته شده در
86/10/22ساعت
11:31 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
چرا دختر ها اينقدر دوست دارند شوهر كنند؟
+
نوشته شده در
86/10/22ساعت
11:26 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
امتحان كنكور كارشناسي ارشد بيست روزي عقب افتاد. خواهرم و دوستانش خيلي خوشحال بودند.
فكر كردم ، اگر من كنكور داشتم ، و اگر دو هفته مانده بود ، و اين خبر را بهم مي دادند ، خوشحال كه نمي شدم هيچ ، چه اعصاب آهنيني مي داشتم اگر خودم را به دار نمي زدم.
+
نوشته شده در
86/10/22ساعت
9:1 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
... خيلي پيشرفت نخواهي كرد ، ولي شايد بتواني به موسسه اي كه كار مي كني خدمت كني. كار باعث مي شود پول به دست آوري، كه البته از كسب آن نبايد خوشحال شوي. ولي پول مي تواند به تو ارزش دهد ، به خصوص هنگام ازدواج ، زيرا آنقدر احمق نيستي كه فكر كني كسي به خاطر وجود خودت با تو ازدواج كند.
ترس و لرز
آملي نوتومب
+
نوشته شده در
86/10/22ساعت
8:57 PM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|
ما وقتي وبلاگ جديد مي سازيم اسم برايش پيدا نمي كنيم .
بلكه وقتي اسم جديد پيدا كرديم؛ مجبوريم برايش وبلاگ بسازيم.
+
نوشته شده در
86/10/19ساعت
8:59 AM  توسط آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
|